ببین خانم مهترم
! یا غشنگ رک و پوسکنده بگو غصد ازدواج نداری ،
یا زودتر بله رو بگو و تکلیف من بدبخت رو روشن کن ...
دیگه چرا مضاحم خاب مردم میشی ؟!
* ـ تازگیا سعی می کنم ( البته فقت سعی می کنم ) به جای فکر کردن به تو فرمولای فیزیک مغناطیس ُحفض کنم !
حداقل ا ینجوری ذهنم کمتر خسته میشه ...
اما عزیزم ا نگار ا ین فرمول ها تمومی ندارن !
نوشته شده در دوشنبه 31 اردیبهشت1386وقتي عقربه ها تو سکوت فرياد ميزدن ساعت 21:29 ميپرسي کي اين اراجيفُ نوشته ؟! خوب معلومه ضحاک
بیشتر گاهی وقطا که سعی می کنم از زمین بلندت کنم به سنگینیه دلت پی می برم...
ازم نخاه با حم و همراه و همسفر حم باشیم و لی هر کی بار خودشو ببره !
... یه عزیزی می گفت ا گه غراره باقبون بشیم پس حمیشه گردو بکاریم نه گل بنفشه فصلی
* ـ از گوش دادن به آهنگ ترکی با سدای بلند، توی تاکسی، اونم بعد از یه روز خسته کننده مطنفرم...
از ماکارونی حم همینتور !
نوشته شده در چهارشنبه 26 اردیبهشت1386وقتي عقربه ها تو سکوت فرياد ميزدن ساعت 22:50 ميپرسي کي اين اراجيفُ نوشته ؟! خوب معلومه ضحاک
بخدا شبا خابم نمی بره !
آخه چتور می تونم حم به تو فکر کنم حم بخابم ؟!
بدبخت بالشم... نمی دونم آخه دیگه اون چه گناحی کرده که باید حر شب منو تهمل کنه ؟!
* ـ شبا ا ینجا خیلی تاریکه ...
نوشته شده در شنبه 15 اردیبهشت1386وقتي عقربه ها تو سکوت فرياد ميزدن ساعت 21:16 ميپرسي کي اين اراجيفُ نوشته ؟! خوب معلومه ضحاک
یادمه وغطی خیلی کوچیک بودم بزرگترین آرظوم داشتن حشتا تیله سه پَر بود اما نمی تونستم بخرمشون
اما هالا اگه بخام می تونم حشت حزارتاشم داشته باشم ولی ...
* ـ خیلی تنحام ...
نوشته شده در جمعه 7 اردیبهشت1386وقتي عقربه ها تو سکوت فرياد ميزدن ساعت 11:18 ميپرسي کي اين اراجيفُ نوشته ؟! خوب معلومه ضحاک