![]() |
صبح روز توفان نوح بود ! یوسف كه خاست سوار كشتی بشه دوتا دونهء سيب گزاشت لای كتاب حافظش و سپرد دست زلیخا . زلیخا كتاب رو گزاشت تو يه صندوغ و انداخت تو رودخونه. آسيه زن فرعون دونه های سیب رو پيدا كرد و كاشت. از اين طرف وقطی خدا خبر دار شد كه آدم و حوا چیكار كردن دستور داد آدم رو به سليب بكشن. حوا رو حم چون هامله بود با يه درجه تخفيف تبعيد كرد به زمين.اما فرشطه هايی كه ميخاستن آدم رو به صليب بكشن توسط پرنده های ابابيل که دست آموز موسی بودن کشته میشن و آدم فرار میكنه و دنبال حوا مياد به زمين. از اين طرف حوا تشنه و گشنه به زمين میرسه و هفط بار بين سفا و مروه دنبال آب ميدوه تا از حوش می ره. هُدهُد به سليمان خبر میده که چه نشسته ای ؟! زيباترين زنی كه تا بهال ديدی داره از تشنگی جون می ده. سليمان حوا رو نجاط میده و حوا حم که فکر میکرد آدم کشطه شده با سلیمان اذدواج می كنه . هابیل رو که از آدم هامله بود به دنیا میاره و غابیل رو از سلیمان هامله میشه . آدم نا اميد از پيدا كردن حوا به مصر میرسه. اونجا بر میخوره به حمون درخت سيب که آسیه کاشطه بود و مغدس شده بود و ابراهیم واسش مبعدی درست كرده بود . آدم تسميم می گيره اونجا مجاور بشه و به درخت خدمت كنه ! بيست سال بعد غابيل كه سردار سپاه سليمان شده بود به مصر همله میكنه. بعد از گرفتن مصر آدم که خیلی پیر شده بود واسه دعوت اون به خدا میره به غصر غابیل و بعد از کلی هرف واسه اسبات حقانیتش عصاشو پرط میکنه رو زمین و تبدیل میشه به یه اژدها اما غابیل اونو به عنوان جادوگر مهكوم به مرگ میکنه ! حوا وقطی ناباورانه آدم رو میبينه میشناسش و تسمیم میگیره توست هابيل نجاتش بده . هابيل موفغ ميشه اما چون چهرش پوشيده بود غابيل اونو نمیشناسه و ميكشش . ولی آدم فرار میکنه زیر تخط حوا و غایم میشه. وغطی حوا میاد تو اونو میبینه و از شوق میپرن تو آقوش حم . اما غابیل واسه خبر کردن مادرش به اینکه موازب جادوگر فراری باشه به اتاق حوا میاد و اونارو تو بغل حم میبینه و فکر میکنه مادرش به پدرش سلیمان خیانط کرده و دسطور میده شب هردوشونو به درخت سیب دار میزنن ! اما سلیمان وقطی میفحمه حوا خیانتکار نبوده دیوانه میشه و عاشغانه و دیوانه وار میره تو یه کوه و با یه تیشه شروع میکنه به کندن کوه ! همین !
* ـ محمد کجایی که بت پرست شدم ! دارم دل سنگیشو میپرستم
* ـ هازرم تمام عمرمو بدم یه بار مرگ رو تجربه کنم ...
* ـ خدای ناغلا توام خوب این تعطیلی تو بحشت واسه خودت هال کردیو ما رو بیخیال بودیا ! چرا الکی شایعه میکنی تنحایی ... هداغل یه سیزده به در میبردیم اونجا ...
* ـ میخام یه اعطرافی کنم !
هتمن ا ینو شنیدی که " سربازی سر ِ بازیه سُرسُره بازی ضد سر سربازی رو شکسط " ؟
من حمونیم که ضد سر سرباز دومی رو شکسط !
خدایا تو حم خدايیش تا سال نو تموم نشده يه سفارشی كن اين فرشطه نويسنده ء سرنوشط اون كاربُن رو از لای دفتر سرنوشط من برداره ...
خیلی دلم حواتو کرده هستی. یا تو یا حیچ کس دیگه
* ـ البطه در بضی نسخ به جای کس ، کِیس دیگه حم آمده !
ای خدايی كه تو آسمونا حستی عيد ميمونی تو آسمون يا جایی میری؟!
* ـ خوب منم ببر ... آخه جفتمون تنحاییم ، هال نمیده ...در عوض منم بحت میگم ازین پایین اون بالا چه جوریه !