تبليغاتX
رستگاری در ساعت گرگ و میش
داد کشید کسی که گناح نکرده اولین سنگو پرت کنه و چشماشو بست . چند نفری سنگارو تو دستشون بالا و پایین انداخطن و جز این کاری نکردن ... به زهمت یه دستشو از لای خاک بیرون اُوُرد و یه سنگ پیدا کردو مهکم کوبید تو سورت خُدش و بارش باران سنگ شروع شد ...


* - اردیبحشت باز یه ماه دیر اومدی زمستون رفط
 چی میشد امسالو میموندی زمستون ؟... من یه کاجم با بهار کاری ندارم 
 * - دیشب تو  میون آن حمه محمون و  شلوغی یکباره روی مبل تک نفره حمون طورکه نشسته بودم خم شدم ٬ سرمو روی لبه مبل گزاشتمو پاهامو بقل کردم و چشم هام بسته شد ...خا بم رفت !

 

یه روز شیتون به حوا گفت : آدم عاشغ کس دیگه ای شده !
حوا گفت : اینجا به جز من کسی نیست
شیتون دستشو گرفت و برد دم چاه آب
حوا تا زن زیبا رو توی چاه دید به فکر انطقام از آدم افتاد
بعد حم رفط و اون سیبو خورد


* - تموم شدم بسکه خودمو بالا اُوُردم !
... فکر کردم خودمو پیدا کردم
ولی دیدم نه
حالا حالاها باید برم گم شم !!
   * ـ کاش جای چوب نماهای توی شومینه بودیم که قرار نبود حیچ وقط بسوزیم ... ما حیچی نیستیم  فقت یه عاشغیم !

 نوشته شده در  سه شنبه 17 اردیبهشت1387وقتي عقربه ها تو سکوت فرياد ميزدن ساعت 13:7  ميپرسي کي اين اراجيفُ نوشته ؟! خوب معلومه  ضحاک