تبليغاتX
رستگاری در ساعت گرگ و میش
پريشب مچ خدا رو وقطي داشت کتاب «راز سميمت و تاثير گزاري درده دقيغه» رو ميخوند گرفتم ! فحميدم فهميده که 124000 پيامبرم کاري از پيش نبردن

* - خوبي جهنم به اينه كه كسي نميتونه تحديدت كنه كه از اونجا بيرونت ميكنه
  * ـ نميدونم چرا حميشه فكر ميكنم روز قيامت تو شب ِ !
     * -
خدا تو بحشت هداقل دو سه تا جاى دنج و خلوط درست كنى ها ! يه جا كه توش هتى يه فرشطه حم پرنزنه . كار دارم !

 

بزرگترين افتخوارم تو زندگي اينه که وقطي يه نفر در حال لذت بردن از شخصيت و منش مودبانه و شکيل منه ميتونم 15 ثانيه بعد اون رو به تمام دانسته ها و تجربياتش هداکثر از 7 سالگي تا 15 ثانيه قبل دچار ترديد کنم !

* ـ البطه اميد ميره در آينده اين زمان به نصف کاهش پيدا کنه

 

کلاس سوم که بودم خانم جعفري معلممون بود و من از وسطاي سال هروز بيشتر بحش خيره ميشدم ! اون سال خيلي درسم بد شده بود اما تنها سالي بود که واسه شيتوني فلک نميشدم . يه روز سر زنگ نغاشي خودمو کشيدم که داره يه غلب قرمز گنده ميده به يه خانم مانتويي . با حيجان وقطي اومد سر ميزمون گزاشتم جلوش ... و جملش حيچوقت يادم نميره :                       " رنگ ها همه از خط ها خارج شدن - صفر ! "

* ـ و بعد‌ها فهميدم که معلم يک آدم خيلي معموليه

 نوشته شده در  پنجشنبه 13 تیر1387وقتي عقربه ها تو سکوت فرياد ميزدن ساعت 18:13  ميپرسي کي اين اراجيفُ نوشته ؟! خوب معلومه  ضحاک