خدا حمه سيباي بحشت رو بين خودش و آدم تغسيم کرد. اونوقط آدم تند تند سيباي خودش رو خورد اما يکي از سيباي سهم خدا مونده بود. خدا گفت : اين سيب رو نخوريا تا من برم دستشويي و برگردم. آدم نتونست جلو شکمش رو نگه داره و خدا حم از بحشت قحر کرد و رفط
* ـ تازگیا اشکام غبل از اینکه پلک بزنم می افتن پائین ... !
* ـ بیا کنار پنجره گوش کن... سدای لالایی خوندن خدا رو میشنوی ؟
وقطي يه نفر موقع پياده شدن از ماشين ميگه : " پياده مي شيم "، دلم ميخاد باهاش پياده شم كه جملش حداقل از لهاز دستوری درست باشه !
* ـ آقا میشه يه كم جمعتر وايستيد ما حم سوار شيم ؟!
+ عزيز من ، جمعتر از اين ديگه منهاست !
نوشته شده در شنبه 2 شهریور1387وقتي عقربه ها تو سکوت فرياد ميزدن ساعت 22:44 ميپرسي کي اين اراجيفُ نوشته ؟! خوب معلومه ضحاک