![]() |
زورچپون 1 : به نزر من حمه فصلا تابستونن ، الا زمستون !
زورچپون 2 : جهت تعجيل در اتمام تابستون ؛ سلوااااااااات
توزيح : جشن اتمام تابستان که به بعد از ماه رمضون موكول شده بود امشب برپا میشود
* - ببين عزيزم اين زورچپون که ازين به بعد مينويسم يه چيزيه تو مايه های من تو زندگيه تو !
خدا Busy است ...
خدا Invisible است ...
دست از سر خدا بردار پسرک !
- ببخشيد خانوم ...
+ کوفت !
- چشم !!
مثل اون روز كه محمد اُراز تو كوه يخ زد ؛ مثل اون وقط كه آبجي کوچيکه گم شده بود ؛ مثل اون روز كه تو بازار زينبيه از بچه هاي حنرستان خداهافظی كردم ؛ مثل روزی که عباس کوچولو خیره شد به دیوار کلاث و حمه زندگیشو واسم تعریف کرد ؛ مثل شبی که هامونِ سینما مرد ؛ مثل اون روز كه آخرين قطعه برف آب شد ؛ مثل اون شب که کشاورز خودشو آتيش زد ؛ مثل اون وقط كه لئون نتونست همراه ماتيلدا از كانال حواکش رد بشه ؛
اين روزا مثل تمام اين روزا گلوم يه جوريه ...
* ـ خدا جان حمه زهمتها افتاد دوباره گردن خودت
بهرام: نميپرسی به کدوم جهنم ميريم ؟!
ملک خورشید: وقطی پای عشق در ميون باشه حمه راه ها به بحشت ميرسه
بهرام: از کجا ميدونی پای عشق در ميونه ؟!
ملک خورشید: شاهزاده ای که بی لشگر از شهرش ميره دنبال دلشه ...
(از فيلمنامه ساخطه نشده ملک خورشيد )
* ـ ما نخايم بريم محمونی خدا بايد كيو ببينيم ؟! هرکی ميخاد خودش بياد خونه ما ، قدمش رو چشم ... گير نده ! آغا جون من از مهمونی رفتن بدم مياد ...