تبليغاتX
رستگاری در ساعت گرگ و میش
نگاحی به قيافهء هاج و واجِ فرشطه ها انداخت،صداشو صاف کرد،در کمالِ ادب ايستاد و گفت:"سجده نميکنم ! اين مزخرفِ چشم چرونِ شکم پرستِ پول دوستِ هوسرانِ مکّارِ روباه صفطِ طمّاعِ دروق گو رو پرستش نميکنم ! " ...    همون موقع یه کرم داشت رو یه درخت سیب پیله میبست تا پروانه بشه


* ـ گُمانم جحنم همون بهشتِ سياهُ سفيد باشه…
زور چپون : سرد مي شوم...
               گويی گرمايم مي سوزاند


يكى بياد تلويزيون ما رو از اشقال فلسطينیا آزاد كنه...

 نوشته شده در  جمعه 13 دی1387وقتي عقربه ها تو سکوت فرياد ميزدن ساعت 15:0  ميپرسي کي اين اراجيفُ نوشته ؟! خوب معلومه  ضحاک 

برفها، دروقگوهاي محربان اين روزها...
پوشش خوبی برای زشتيهای شهر
برف که ميبارد حمه چيز ميشود عين راسطی و يکدسطی !
سپيده
سپيده
سپيد
توی اين حمه سپيدی بايد تو حم رنگ عوظ کنی...

زورچاپون 1 : پرم از حس قريب کلاقها در ميان سفيدی دنيای به ضاهر سپيد


ثهم من از اين شب يلدای طولانی از اونحمه شيرينی و آجيل و حندونه و انار و محمونی و محمون تو غطار چيزی جز نگاه کردن نبود...که هتی گلومم نای هرف زدن نداشت...
من خوبم ولی تو باور نکن ...

زور چپون 2 : رنگ ها حمه از خط ها خارج شدن - صفر

 نوشته شده در  یکشنبه 1 دی1387وقتي عقربه ها تو سکوت فرياد ميزدن ساعت 15:57  ميپرسي کي اين اراجيفُ نوشته ؟! خوب معلومه  ضحاک