تبليغاتX
رستگاری در ساعت گرگ و میش
بدونِ برنامه ريزيِ غبلی
حرسال متولد ميشوم امروز . . .

 نوشته شده در  سه شنبه 29 بهمن1387وقتي عقربه ها تو سکوت فرياد ميزدن ساعت 8:59  ميپرسي کي اين اراجيفُ نوشته ؟! خوب معلومه  ضحاک 

یک سال گزشت
از تو نوشطم و بی تو خاندم
هالا
دوباره یکسال میشود که خط خطی کردم
برای روزهای مبادایی که در راحند
برای مبادای ابری شدن نگاحم به وقط حربار روشدن دست روزگار
برای تمام آنحمه که گاه در دل میماند و شعر میشود
بحانه آقاز تمام این هزیان گویی های گاح و بیگاح که تو بودی
وتا هالا که روز میلاد توست و آقاز دوباره من ...
جاودانه باد روز میلاد تنها هستیم برای این دل بیغرار و دیوانه من

 

زورچپون : یه روزواسه تولد کمه ! از امروز تا یه حفته تولد توئه ! 

 نوشته شده در  شنبه 19 بهمن1387وقتي عقربه ها تو سکوت فرياد ميزدن ساعت 22:59  ميپرسي کي اين اراجيفُ نوشته ؟! خوب معلومه  ضحاک 

ازت ممنونم ... از تو که حرچی که دارم به واستهء تو ا
غربانت ، هدف .

_ خيلي خوشهالم ! توي پوستم عروسیه !
+ فكر كنم منظورط اينه كه توي پوستت نمي گنجي ؟!
چون عزیزم توي اينجور مواغع عروسـي توي محل ديگه اي برگذار میشه...


* ـ آگهی : به علت پاره اي از احثاسات به تعدادي بغل نيازمنديم .
زور چپون : عزيزم بعضي وقطا فکر ميکنم اگه اين حمه اشطها رو نداشتم چه جوري تو رو قورت مي دادم ؟!

 نوشته شده در  شنبه 5 بهمن1387وقتي عقربه ها تو سکوت فرياد ميزدن ساعت 11:33  ميپرسي کي اين اراجيفُ نوشته ؟! خوب معلومه  ضحاک