بیچاره خدا
! وغطی خاست سر حرفو با مسلمونا باز کنه با
بخون آقاز کرد اما اینا
به خون تعبیرش کردن !
زورچپون : دلم واثه بچگیم تنگ شده ... واثه روزایی که حر کلمه معنی خودشو میداد بی اینکه به معنی دیگه ای فکر کنیم ؛ خیلی .
نوشته شده در چهارشنبه 31 تیر1388وقتي عقربه ها تو سکوت فرياد ميزدن ساعت 1:27 ميپرسي کي اين اراجيفُ نوشته ؟! خوب معلومه ضحاک
برای مژده ( نفر سوم روباطیک جهانی امصال در سن ۱۵ ) که با دل کوچیکش میتونه حمه دنیا رو بقل کنهِ :
چشماطو ببند ، وقطی دستاتو باز میکنی بزار چشماط سراقشو از دستات بگیره .
خدا نفس عمیغی کشید :
شیشه ی پنجره ی اطاغت رو بخار گرفط ...
زورچپون : پس حمه ی فسل های گرم دروق بود !
و من ایمان می آورم به آغاض فسل صرد ...
سرد ميشوم ؛
گويي گرمايم مي سوزاند ...
نوشته شده در یکشنبه 21 تیر1388وقتي عقربه ها تو سکوت فرياد ميزدن ساعت 15:54 ميپرسي کي اين اراجيفُ نوشته ؟! خوب معلومه ضحاک
الان ساعت پنج دقيقه به دوازده ست.
يک ساعت ديگه حم ساعت پنج دقيقه به دوازده ست .
درست مسل یک ساعت پیش که پنج دقيقه به دوازده بود ...
* - از قذای بیمارستان مطنفرم مطنفرم مطنفرم
نوشته شده در یکشنبه 7 تیر1388وقتي عقربه ها تو سکوت فرياد ميزدن ساعت 16:35 ميپرسي کي اين اراجيفُ نوشته ؟! خوب معلومه ضحاک
به خاتر خانوم عباسی که لیسانس مدیریط داره اما به خاتر نیاز مالیش تو بیمارسطان دی لگن میزاره زیر مریظا.
تساهب روح یکی دیگه؟
نه ! روح خودم حنوز رو دصتم باد کرده.
زورچپون: یه اسل کلی میگه که دخترای اطوبوس بقلی حمیشه خوشگل ترن.
*- کاش خدا مادر بود ! ...مژده ...
نوشته شده در دوشنبه 1 تیر1388وقتي عقربه ها تو سکوت فرياد ميزدن ساعت 20:33 ميپرسي کي اين اراجيفُ نوشته ؟! خوب معلومه ضحاک